تبلیغات
پرواز را به خاطر بسپار ... - داره می میره...

پرنده مردنی ست...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo



نویسنده :محدثه
تاریخ:یکشنبه 27 شهریور 1390-11:35 قبل از ظهر

داره می میره...

داره می میره... داره توی بغلم جون می ده و من هیچ کاری نمی تونم براش بکنم... مثل کسی که دکترا جوابش کردن... چند باری این طور شده بود اما اینبار وضعش خیلی بد تر از قبله...دیروز حالش خیلی خوب بود، مثل اولین روز های تولدش... اما امروز... دکترا می گن باید فقط براش دعا کنیم... این عشق داره توی آغوشم می میره و من می دونم که زندگی بدون اون تاریک تر و تاریک تر می شه و بعد از مرگش من هر روز رو به روی آینه خودم رو محامه خواهم کرد... دارم برای زنده موندش دست و پا می زنم اما... معشوق واسه ی عشق مثل نفس می مونه... نباشه عشق می میره...دیگه تنفس مصنوعی جواب نمی ده... تماشای چند تا عکس و به یاد آوردن خاطره ها... دیگه جواب نمی دن... برای همینه که دکترا می گن باید فقط دعا کنیم... من براش دعا میکنم...مرگ و زندگی دست خداست... اونه که فقط می تونه زنده نگهش داره... اون باید زنده بمونه...

صفحه ی هشتاد و پنج و هشتاد و شش از دفتر پنجم...