تبلیغات
پرواز را به خاطر بسپار ... - مشاعره

پرنده مردنی ست...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo



نویسنده :محدثه
تاریخ:دوشنبه 16 فروردین 1389-04:53 بعد از ظهر

مشاعره

امروز تو مشاعره از ریحانه باختم
فقط منو ریحانه مونده بودیم
که ریحانه بهم ل اداخت
حدود 7 ثانیه فکر کردم و یه دفعه یاد شعری افتادم که توی وبم گذاشته بودم
لای لای ای پسر کوچک من
دیده بربند که و ...
این رو خوندم و کلی به بردن نزدیک شدم که ریحانه یه ل دیگه انداخت به جونم
هرچی فکر کردم هیچ لالایی به ذهنم نرسید ... و سرانجام من باختم
.
.
.
.
.
.
غرور چیز بدیه که من زیاد دارم مثلا بخاطر غرورم امتحان زبانم رو گند زدم و نخوندم و نصف سوالاش رو حل نکردم و نتیجش اینه که با کسی که ازم تو کانون 4 ترم پایین تر بود هم سطح شدم ...
غرور چیزیه که خیلی حال آدم رو می گیره اگه  من واسه رفتن به کلاس بالا تر تلاش می کردم الان خانم شهبازی منو به اون کلاس می فرستاد
تازه نمرم از یه اسکل بالا تر می شد ...
و حالا هم تو مشاعره ...
از غرور متنفرم و می خوام بشکنمش
غرور تنها راز موفق نبودن منه .