تبلیغات
پرواز را به خاطر بسپار ... - سفر نامه ی مهندس محدثه طاهری

پرنده مردنی ست...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo



نویسنده :محدثه
تاریخ:سه شنبه 10 فروردین 1389-03:00 بعد از ظهر

سفر نامه ی مهندس محدثه طاهری

توی عید خیلی مسافرت کردیم
صبح روز 29 راه افتادیم. من و خواهرم و مادرم و بابام با بابابزرگم و مامان بزرگم و عمو مهدی م که عکاسه و زن عمو محبوبه م به سمت نیشابور حرکت کردیم و جاتون خالی خیلی کیف داد .
سال تحویل توی نیشابور خیلی جالب نبود چون آقا جون اولین عیدی رو به یه شب پره ی بی اقبال داد و اون رو توی دست هاش له کرد.
فردای اون روز رفتیم مشهد و اونجا عمو حسینم و زن عمو صمیه ام و تنها پسر عمو یم یعنی محمد صالح هم به ما پیوستن.
محمد صالح که هفت سالشه خیلی منو دوست داره و از بچگیش به من ارادت داشته !
توی هتل دو تا اتاق کوچولو گرفته بودیم و شب روی سر و کله ی همدیگه خوابیدیم.
فردای اون روز من و عمو مهدی و زن عمو محبوبه رفتیم الماس شرق ماشین رو توی پارکینگ طبقاتی پارک کردیم و وارد فروشگاه شدیم واز اون همه مغازه کلا 7 تا قورباغه برای دوستام خریدم و اون دوتا زوج جون هیچی نصیبشون نشد.
همه گفتند اکه ما یه روز یه برکه ای یه آبگیری یا یه مرداب ببینیم یاد قورباغه های تو می افتیم .
خلاصه روز سوم چهارم هم گذشتن و ما رفتیم شمال و همسفر های عزیزمون به تهران برگشتن اما ...














































































































چشمتون روز بد نبینه ما وقتی داشتیم درخت ها و باغ ها سبزه ها و  ... نگا می کردیم ماشین جلویی
ماشین جلویی مون زد زیر ترمز ماشین جولویی وایساد ما زدیم به ماشین جلویی و ماشین عقبیه هم زد به ما ...
بابا وقتی دید ماشین نازنینش یه چشش کور شده یه دستش قطع شده و یه پاشم شکسته دشت گریش می گرفت ...
.
.
.
.
.
.
.
.
این بود داستان سفر من
راستش حال نداشتم بقیه اش رو بنویسم مثلا از قورباغه ها بگم و از کنبد کاووس و ترکمن ها و ماهی های دریا و کرم های ابریشم و بارون و ویلای خالم و نقشه های موذیانه ی مامانم ...


ولی یه سری عکس براتون می زارم :

ترکمن ها