تبلیغات
پرواز را به خاطر بسپار ... - زنگ ناهار

پرنده مردنی ست...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo



نویسنده :محدثه
تاریخ:یکشنبه 2 اسفند 1388-07:59 بعد از ظهر

زنگ ناهار

چو موری از پی دانه دوید سوی حیاط
رسید بر سر میزی که بود غرق غذا

بدید دخترکی را که داشت می لمباند
که لپ او شده سرخ از سس غلیظ غذا


شنید نام مبارک که بود ساجده             
و او تبسمی کرد و انداخت ظرف غذا

شنید اه ضعیفی ز آن سوی میزک         
محدثه بنشست و برداشت ظرف غذا


چو شیر ایستاد و ظرف خویش را بگرف

که ناگهان یه دونه توپ پرید تو ظرف غذا

همه پریشان شدند و همه بترسیدند  
و مور ضهره ترک شد رفتش تو ظرف غذا


ریحانه هم که همه عاشقش همی بودند
ز هوش رفت و دگر او نخورد هیچ غذا


شکوری از ته مجلس بخواند نغمه ی خوش
که هفت بلبل مستان و هفت ظرف غذا

و شادی که دل خود را سپرد سوی صدا
بدید جا تره و نیست هیچ ظرف غذا

و مهدوی که از آن سوی پر کشید و رسید
بخورد هر دو غذا را و خورد ظرف غذا

و کیمیا که به کفش نواش نگا می کرد
ندید جنگ میان غذا ناهار و غذا

و مور دید حکایت واشک ریخت بر آن
بر آن غذای لهیده و اه ظرف غذا
شاعر : خودم