تبلیغات
پرواز را به خاطر بسپار ... - حرف های من ...

پرنده مردنی ست...

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo



نویسنده :محدثه
تاریخ:سه شنبه 27 بهمن 1388-03:33 بعد از ظهر

حرف های من ...

چه ساده بود آن روز های دور ... روز هایی که در آن من و ستاره ها به نزدیکی این روز ها می خندیدیم ... به همین لحظه می خندیدیم
ـ به همین بغز که در گلو ماسیده است...
ـ به همین آه که در دل خشکیده است...
خنده ای بزرگ می کردیم ...
چه ساده بود آن روز های دور ... روز هایی که در آن من به انتظار چشم های تو از پشت کوه های زمان و اقیانوس های تاریخ که از عمق چشم های من و تو سیراب شده بودند و از پشت لاله زار آهنین مرگ
یک قدم به جلو می آمدم...
یک قدم به بهشت نزدیک می شدم...
یک قدم به چشم های تو...
به چشم هایی که آیه ی ساده ی خوشبختی گل ها را معنا می کنند
و سادگی پرنده ها را می فهمند
به چشم هایی که
ـ سبز می نگرند.
ـ سبز می گریند.
ـ و سبز می خندند.
ـ و مثل سبزه های نازک عید سبز به دنبا می آیند و سبز از دنیا می روند.
وقتی که نگاه من از روزنه ی پلک های ساکت تو عبور می کرد
حرفی بجز سلام به ذهنم نمی رسید
اما سکوت ....................... همیشه بر کلمات پیروز می شود ...
و سکوت پیغمبر کلمات من به چشم های تو بود ...
پیغمبری آرام که حرف های مرا به چشم های تو خوب می رساند ...
و چشم های تو را خوب می شناخت ...
آری سکوت پیغمبری آرام میان من و تو بود ...